گاهی آدم بعضی رابطه ها را که می بیند، حالش به هم می خورد؛ «آخ! چی بگم؟ یعنی چی میگه؟ اگه اینو بگم چی میشه؟ اگه اونطوری بگم بهتره، شاید به یه چی دیگه فک کنه، میگم بهتره اصن هیچی نگم ببینم اون چی میگه و ...» آخه باباجان! مگر شطرنج است؟ راحت باش،خودت باش، آدم باش.(و آدم بودن دیگران را هم فراموش نکن)
۱۳۸۹ تیر ۲۱, دوشنبه
۱۳۸۹ تیر ۲۰, یکشنبه
گاهی آدم 68
گاهی آدم احساس می کند این جمله «گریه مال مرد نیست» را یک آدم نامرد ساخته تا مرد ها را از درون ویران کند.
۱۳۸۹ تیر ۱۹, شنبه
گاهی آدم 66 و 67
گاهی آدم پیش می آید که به خودش می گوید تا کی؟ آخه تا کی؟ چی تا کی؟ همین دیگر، همین که اصلا این سؤال محلی از اعراب ندارد، همین که هر روز یک کارهایی انجام می دهیم(حالا هر روز نه، هر هفته، هر ماه، هر سال، هر چند وقت یکبار) فقط برای اینکه اگر انجامشان ندهیم، کار دیگری برای انجام دادن نداریم. همین که این کارهایی که می کنیم «هرچه پیش آید خوش آید » است، در راستای چیزی نیست، که خب البته این چندان هم بد نیست، چون لذت از هیجان های ناخواسته و پیش بینی نشده را در پی دارد، هیجان هایی که حاصل بی برنامگی هستند و واقعا هیجان هستند و زندگی را شیرین می کنند. ولی خب! زندگی که قرار نیست همه اش شیرینی باشد، یک جاهایی لازم است آدم بداند چرا و برای چه باید چه کاری را چگونه انجام دهد یا حتی انجام ندهد. و این یعنی مسئولیت. یعنی وفاداری به هدف، یعنی یک چیزی را نشان می کنی، بعد اگر نزدی، باید جوابگو باشی، اگر زدی هم که فبها المراد. ولی،«هرچه پیش آید خوش آید» بودن، به نظر جالب تر می رسد، و با وجود اینکه دردسرهای بیشتری ممکن است داشته باشد، ولی در عوض گستره ی دید و شنید و دانست آدمی را بیشتر می کند، چرا که اصلا معلوم نیست قرار است چه بشود. به نظرم بهترین کار این است که این دو روش با هم ترکیب شوند؛ یعنی خیلی ریز و مریض، یک هدفی، یک راهی در نظر گرفته شود ولی اصلا رسمی و عمومی نباشد، و نیز اصلا جذمی و حتمی هم نباشد، یعنی در هر لحظه قابلیت عوض شدن حتی تا 180 درجه را داشته باشد، طوری باشد خلاصه که عریضه خالی نماند دیگر.(در ضمن خیلی هم پر نشود.) اینجوری هم از بیراهه رفتن های غیر ضروری و صرف انرژی های بیخود جلوگیری می شود(تا حدی البته) هم کماکان لذت هیجان های جدید را داریم به اضافه ی لذت رسیدن به هدف ، لذت نرسیدن به هدف، لذت توجیه کردن شکست، لذت صلب مسئولیت از خود، لذت همه چیز را به اسم خود تمام کردن، لذت همه چیز خلاصه. نه سیخ می سوزد و نه کباب! فال است و تماشا! سنگ مفت، گنجشک هم مفت! دزد حاضر، بز هم حاضر! بزک نمیر بهار میاد، کمبزه با خیار میاد! با یه گل بهارنمی شه! کجاست گل بی خار؟! مار از پونه بدش میاد ، در خونش سبز میشه! نخود نخود، هر که رود خانه ی خود! نون و پنیر آوردیم، دخترتونو بردیم! نون و پنیر ارزونی تون، دختر نمی دیم بهتون! و قس علی هذا.
پی نوشت: همین جوری است دیگر؛ تا شور یک چیزی در نیاید، دست بردار نیستیم.
پی پی نوشت: گاهی آدم خودش هم خودش را به سخره می گیرد.
پی نوشت: همین جوری است دیگر؛ تا شور یک چیزی در نیاید، دست بردار نیستیم.
پی پی نوشت: گاهی آدم خودش هم خودش را به سخره می گیرد.
۱۳۸۹ تیر ۱۷, پنجشنبه
گاهی آدم 65
گاهی آدم به جرأت می تواند بگوید یکی از ساده ترین و قوی ترین حربه های غلبه بر استرس، شکلک درآوردن جلوی آینه است.
۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه
۱۳۸۹ تیر ۱۵, سهشنبه
گاهی آدم 63
گاهی آدم فیلم که می بیند، یا کتاب که می خواند، یا اصلا در زندگی خودش که ریز می شود، می فهمد عمیق ترین خنده هایش آنهایی نیستند که با کمدی یا طنز یا جوک خلق شده اند، آنهایی اند که با دلخوشی قهرمان فیلم یا کتاب، یا احساس رضایت از خودش (به هر دلیلی) خلق شده اند، هرچند دلخوشی اندک بوده باشد و هرچند خنده کوچک.
۱۳۸۹ تیر ۱۴, دوشنبه
گاهی آدم 62
گاهی آدم دوست دارد بپرسد و جواب قطعی بگیرد که این « آنجا»ی آدم دروغگو، دقیقا می شود کجاش؛ چشمش؟ گوشش؟ دماغش؟ اعالی اش؟ اسافلش؟ یا جاهای دیگرش؟ بعد اینکه« آنجا»ی آدم دروغگو چی؟ موش بخوردش؟ مرگ برش؟ قشنگ است؟ بزرگ است؟ تابلو است؟ خوش آب و هواست؟ پاره است؟ کنده بشود بیفتد جلو پاش؟ یا چی.
۱۳۸۹ تیر ۱۳, یکشنبه
گاهی آدم 61
گاهی آدم هیچ رقمه نمی تواند برای ربط دادن آنچه در حال رخ دادن است و آنچه قرار بوده (/دوست داشته\) رخ دهد، از آرایه ای به جز تضاد یا نهایتا پارادوکس استفاده کند.
۱۳۸۹ تیر ۱۲, شنبه
گاهی آدم 60
گاهی آدم می اندیشد انگار تنها جایی که هنوز به وضوح می توان «دست خدا» را دید، زمین فوتبال است.
پی نوشت: تبریک به طرفداران اروگوئه.
پی نوشت: تبریک به طرفداران اروگوئه.
۱۳۸۹ تیر ۱۱, جمعه
گاهی آدم 59
گاهی آدم با تمام وجود درمی یابد که هر چیزی (/کسی\) حتی اگر بهترین چیز (/کس\) باشد، اگر در آن زمانی که باید باشد، نباشد، همان بهتر که نباشد.
۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه
گاهی آدم 58
گاهی آدم می فهمد که یکی از مزایای خوددرمانی، پی بردن به side effect هایی است که از کارکرد اصلی دارو مفیدترند. مثلا Expectorant که در اصل خلط آور است، ولی قدرتش در درمان بیخوابی خداست .
۱۳۸۹ تیر ۷, دوشنبه
۱۳۸۹ تیر ۴, جمعه
گاهی آدم 56
گاهی آدم دنباله رشته بعضی افکارمهمش را که می گیرد، نمی داند چرا به اتاق فکر(wc) که می رسد، رشته ها همگرا می شوند.
۱۳۸۹ تیر ۲, چهارشنبه
۱۳۸۹ تیر ۱, سهشنبه
گاهی آدم 54
گاهی آدم واقعا یادش نمی آید آخرین بار کی با خیال راحت با فامیل نشسته دور یک سفره عصرانه و نان پنیر و گردو خورده، شاید هم چنین چیزی اصلا اتفاق نیفتاده باشد و زاییده توهمات آدم باشد. توهماتی که ته رنگ واقعیت گرفته اند؛ آره! حتما همینطور است. آخه مگر می شود دست از دویدن پی نان و رفتن دنبال کلاه باد برده ( یا آورده) برداشت و نشست با خیال راحت نان و پنیر و گردو خورد؟ حالا اگر کاهو سکنجبین باشد، یک چیزی!
۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه
۱۳۸۹ خرداد ۲۹, شنبه
گاهی آدم 52
گاهی آدم متوجه نکته های جالبی در روابط انسانی می شود، مثلا اینکه معمولا میزان صمیمیت افراد، با غلظت فحش هایی که به هم می دهند رابطه دارد؛ نکته جالبترش این است که این رابطه مستقیم است.
۱۳۸۹ خرداد ۲۷, پنجشنبه
گاهی آدم 51
گاهی آدم از کثافت بمیرد، بهتر از این است که صابون بعضی ها(/بعضی صابون ها\) به تنش بخورد.
۱۳۸۹ خرداد ۲۶, چهارشنبه
۱۳۸۹ خرداد ۲۵, سهشنبه
۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه
گاهی آدم 48
گاهی آدم از خودش می پرسد: «یعنی در زمان نیما اینها هم شب همین قدر تیره و بی سو بوده که آدم نداند قبای ژنده اش را به کجایش بیاویزد؟» خودش می گوید:« نه! ایشان از آرایه اغراق استفاده فرموده اند.» آدم می گوید:« اوهوم!»
۱۳۸۹ خرداد ۲۱, جمعه
۱۳۸۹ خرداد ۲۰, پنجشنبه
گاهی آدم 46
گاهی آدم می فهمد که این فوتبال اگر هیچی هم که دیدی نداشته باشد، یک قانون نانوشته ناگزیر دارد که لا مصب در مورد همه چیز(همه چیز یعنی دقیقا همه چیز) مصداق دارد: گل نزنی، گل می خوری.
۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سهشنبه
گاهی آدم 45
گاهی آدم می گوید اینکه می گویند مردم دیگر به اینجایشان رسیده است، گویای واقعیت نیست، چرا که آدم مشاهده می کند که مردم نه تنها به آنجایشان رسیده است، بلکه آنجایشان را رد کرده و دارد به جاها و نواحی دیگرشان وارد می شود.
گاهی آدم 44
گاهی آدم دلش نمی آید، آدم هی می گوید : بیا بابا جان مادرت! کار داریم. دلش باز نمی آید. آدم التماسش می کند، افاقه نمی کند. آخر سر هم آدم دلش را جا می گذارد و می رود و می گوید: برگشتنی برت می دارم.
۱۳۸۹ خرداد ۱۶, یکشنبه
۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه
گاهی آدم 42
گاهی آدم می خواهد فریاد یلندی بکشد با این مضمون که: «این درها را باز کنید!» ولی وقتی می بیند اطرافیانش خوابند، پشیمان می شود و خودش را به خواب می زند.
۱۳۸۹ خرداد ۱۴, جمعه
گاهی آدم 41
گاهی آدم حاضر است همه چیزش را بدهد تا یک چیزی را بدست آورد که دقیقا نمی داند چیست، فقط مطمئن است از آنچه الآن دارد بهتر است. گاهی هم حاضر نمی شود برای بدست آوردن چیزی که دقیقا نمی داند چیست، همه چیزش را به خطر بیندازد. آدم است دیگر، یک اخلاق هایی دارد برای خودش که برای خودش هم جالبند.
۱۳۸۹ خرداد ۱۳, پنجشنبه
گاهی آدم 40
گاهی آدم می گوید همینی هم که این زندگی یک ذره قابل تحمل است، به خدا به خاطر وجود گرامی پدر و مادر است.
پی نوشت: بغض شدید.
پی پی نوشت: یک قطره اشک ناقابل.
پی نوشت: بغض شدید.
پی پی نوشت: یک قطره اشک ناقابل.
۱۳۸۹ خرداد ۱۲, چهارشنبه
گاهی آدم 39
گاهی آدم می خواهد خودش را بزند به کوچه علی چپ، به دلیل اشتباه محاسباتی با کله می رود تو دل تیر برق سر کوچه .
اشتراک در:
پستها (Atom)