۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه

گاهی آدم 58

گاهی آدم می فهمد که یکی از مزایای خوددرمانی، پی بردن به side effect هایی است که از کارکرد اصلی دارو مفیدترند. مثلا Expectorant که در اصل خلط آور است، ولی قدرتش در درمان بیخوابی خداست .

۱۳۸۹ تیر ۴, جمعه

گاهی آدم 56

گاهی آدم دنباله رشته بعضی افکارمهمش را که می گیرد، نمی داند چرا به اتاق فکر(wc) که می رسد، رشته ها همگرا می شوند.

۱۳۸۹ تیر ۱, سه‌شنبه

گاهی آدم 54

گاهی آدم واقعا یادش نمی آید آخرین بار کی با خیال راحت با فامیل نشسته دور یک سفره عصرانه و نان پنیر و گردو خورده، شاید هم چنین چیزی اصلا اتفاق نیفتاده باشد و زاییده توهمات آدم باشد. توهماتی که ته رنگ واقعیت گرفته اند؛ آره! حتما همینطور است. آخه مگر می شود دست از دویدن پی نان و رفتن دنبال کلاه باد برده ( یا آورده) برداشت و نشست با خیال راحت نان و پنیر و گردو خورد؟ حالا اگر کاهو سکنجبین باشد، یک چیزی!

۱۳۸۹ خرداد ۲۹, شنبه

گاهی آدم 52

گاهی آدم متوجه نکته های جالبی در روابط انسانی می شود، مثلا اینکه معمولا میزان صمیمیت افراد، با غلظت فحش هایی که به هم می دهند رابطه دارد؛ نکته جالبترش این است که این رابطه مستقیم است.

۱۳۸۹ خرداد ۲۷, پنجشنبه

۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه

گاهی آدم 48

گاهی آدم از خودش می پرسد: «یعنی در زمان نیما اینها هم شب همین قدر تیره و بی سو بوده که آدم نداند قبای ژنده اش را به کجایش بیاویزد؟» خودش می گوید:« نه! ایشان از آرایه اغراق استفاده فرموده اند.» آدم می گوید:« اوهوم!»

۱۳۸۹ خرداد ۲۰, پنجشنبه

گاهی آدم 46

گاهی آدم می فهمد که این فوتبال اگر هیچی هم که دیدی نداشته باشد، یک قانون نانوشته ناگزیر دارد که لا مصب در مورد همه چیز(همه چیز یعنی دقیقا همه چیز) مصداق دارد: گل نزنی، گل می خوری.

۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

گاهی آدم 45

گاهی آدم می گوید اینکه می گویند مردم دیگر به اینجایشان رسیده است، گویای واقعیت نیست، چرا که آدم مشاهده می کند که مردم نه تنها به آنجایشان رسیده است، بلکه آنجایشان را رد کرده و دارد به جاها و نواحی دیگرشان وارد می شود.

گاهی آدم 44

گاهی آدم دلش نمی آید، آدم هی می گوید : بیا بابا جان مادرت! کار داریم. دلش باز نمی آید. آدم التماسش می کند، افاقه نمی کند. آخر سر هم آدم دلش را جا می گذارد و می رود و می گوید: برگشتنی برت می دارم.

۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه

گاهی آدم 42

گاهی آدم می خواهد فریاد یلندی بکشد با این مضمون که: «این درها را باز کنید!» ولی وقتی می بیند اطرافیانش خوابند، پشیمان می شود و خودش را به خواب می زند.

۱۳۸۹ خرداد ۱۴, جمعه

گاهی آدم 41

گاهی آدم حاضر است همه چیزش را بدهد تا یک چیزی را بدست آورد که دقیقا نمی داند چیست، فقط مطمئن است از آنچه الآن دارد بهتر است. گاهی هم حاضر نمی شود برای بدست آوردن چیزی که دقیقا نمی داند چیست، همه چیزش را به خطر بیندازد. آدم است دیگر، یک اخلاق هایی دارد برای خودش که برای خودش هم جالبند.

۱۳۸۹ خرداد ۱۳, پنجشنبه

گاهی آدم 40

گاهی آدم می گوید همینی هم که این زندگی یک ذره قابل تحمل است، به خدا به خاطر وجود گرامی پدر و مادر است.
پی نوشت: بغض شدید.
پی پی نوشت: یک قطره اشک ناقابل.

۱۳۸۹ خرداد ۱۲, چهارشنبه

گاهی آدم 39

گاهی آدم می خواهد خودش را بزند به کوچه علی چپ، به دلیل اشتباه محاسباتی با کله می رود تو دل تیر برق سر کوچه .